درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

p

نگاهى به كتاب «مجذوب زبان» اثر یوجین نایدا

یوجین نایدا (Eugene Nida) زبان شناس معاصر آمریكایى(متولد۱۹۱۴) تاكنون ۲۹ كتاب تألیف كرده كه همگى درباره زبان شناسى، زبان شناسى ترجمه،فرهنگ ونیز ترجمه انجیل بوده است.چنین فردى كه آثارش به تمام دنیا راه یافته، نه تنها مجذوب زبان است بلكه خود یكى از كارشناسان و مراجع صاحب نظر در این وادى است. او به زبان هاى لاتین و یونانى اشراف كامل دارد ودرجوانى با آثار زبان شناسانى چون ادوارد ساپیرو لئونارد بلومفیلد آشنایى یافت و به تحصیل این رشته متمایل شد . رساله دكتراى او با عنوان «خلاصه اى از نحو انگلیسى» در زمان خود (سال ۱۹۴۳) تنها تحلیل تمام عیار از یك زبان بین المللى بر اساس نظریه سازه هاى بلا فصل بود. نظریات نایدا در حوزه مطالعات ترجمه و ترجمه شناسى پیشتاز است.

نایدا ترجمه را به دوگونه كاملاً متضاد؛ «صورى» و «پویا» تقسیم مى كند. ترجمه صورى به صورت كلمه وفادار مى ماند .در این ترجمه، كلمه هرگز از قالب صورى خود خارج نمى شودو طبیعى است كه در چنین ترجمه اى هیچ نوع تعدیل زبانى یعنى افزایش یا كاهش متن اصلى صورت نمى گیرد. چنین ترجمه اى را مى توان از طریق ترجمه معكوس ( back translation) دوباره به صورت متن مبدأ درآورد. در این ترجمه، اسم به اسم ،صفت به صفت و فعل به فعل ترجمه مى شودو در هیچ شرایطى دو جمله به یك جمله و حتى یك كلمه به دو كلمه و برعكس ترجمه نخواهد شد. ترجمه پویا قطب مقابل ترجمه صورى است . در این ترجمه، حرف آخر را پیام متن مى زند و صورت صرفاً وسیله اى است در خدمت پیام و چنانچه لازم باشد مى توان صورت را كم، زیاد، متفاوت یا حتى حذف كرد تا خواننده به پیام مطلوب دست یابد. مهم دریافت پیام است كه از طریق عاملى درجه دوم(صورت) منتقل مى شود.(صلحجو۱۳۷۷، :۶۳- ۶۴)

نایدا علاوه بر كسب مدرك دكتراى زبان شناسى ،درحوزه علم مسیحیت هم فعال بوده و ملقب به عنوان كشیش است. از آثار مهم او مى توان به كتاب هاى «به سوى علم ترجمه» (۱۹۶۴)، «از زبانى به زبان دیگر» (۱۹۸۶ )و «مجذوب زبان» (۲۰۰۳ ) اشاره كرد. مقاله حاضر نگاه مختصرى است به كتاب «مجذوب زبان» (Fascinated by Languages) او.

این كتاب دربرگیرنده ۴ بخش است . در بخش اول، نایدا مرورى بر فعالیت هاى علمى و تخصصى خود دارد و به معرفى تجارب حرفه اى اش در ۹۰ كشور دنیا و مسائلى كه در هر فرهنگ براى ترجمه انجیل با آن روبه رو بوده است ، مى پردازد. اما به جز اشارات خاص به حوادث تاریخى مانند انقلاب فرهنگى در چین، هیچ گونه زمان بندى مشخصى براى كارش قائل نمى شود. درعوض، دشوارى هاى ترجمه را با توجه به پیشرفت هاى اجتماعى و سیاسى، مسائل فرهنگى و ماجراهاى سفر خود توصیف و آن ها را بر حسب كشور و منطقه تقسیم بندى مى كند، او در ابتدا با مرورى بر طرح هاى ترجمه، خواننده را با كارهاى خود در آفریقا آشنا مى كند. وى مسائل ترجمه را بر اساس فرهنگ، زبان شناسى و موضوع هاى مذهبى بررسى مى كند. براى مثال، در سودان براى عبارت عفو و بخشش(forgiveness) اصطلاح تف انداختن روى زمین در جلوى پاى كسى(to spit on the ground in front of someone) ) وجود دارد كه نشانه اى سنتى براى داورى در نزاع هاى میان افراد است. روشن است كه چنین انطباق هاى فرهنگى براى بسیارى از افراد دست اندركار ترجمه متون مذهبى مشكل آفرین است. در این بخش، فصل هایى هم به قاره آسیا، آمریكاى شمالى ، آمریكاى لاتین ،اروپاى غربى و اروپاى شرقى اختصاص دارد و تجارب خویش را در آن مكان ها بیان مى كند.

در بخش دوم كتاب، به ترجمه،متون ادبى و تفسیر برمى خوریم. نایدا متخصصان ترجمه اى را معرفى مى كند كه در سال هاى متمادى با آنان همكارى كرده است و خاطر نشان مى كند كه ممكن است بهترین مترجمان با زبان شناسى آشنایى نداشته باشند اما باید فرهنگ انجیل عبرى و عهد جدید را بدانند. همچنین باید قادر به ترجمه معنى دار متون براى نسل آینده باشند.

در واقع او نسبت به درستى متن بسیار حساس است. در فصلى كه به انجیل به عنوان یك متن ادبى پرداخته مى شود ، نایدا به این مسأله اشاره مى كند كه متون از غناى ادبى بالایى برخوردار هستند اما مترجمان به ندرت نسبت به این صورت هاى ادبى حساس اند. او در فصل مربوط به تفسیرمتن یكى از مسائل عمده پیش روى ترجمه را بیان مى كند ومعتقد است كه تفاوت هاى بافتى ممكن است به تفاسیر متفاوت منجر شود.او پیشنهاد مى كند كه چنانچه مترجم قادر به یافتن معناى ظاهرى واژه زبان مبدأ در زبان مقصد نباشد یا به عبارتى آن واژه در آن زبان وجود نداشته باشد،مى تواند از واژه اى در زبان مقصد استفاده كند كه همان نقش ارتباطى را در آن بافت خاص ایفا مى كند. به همین دلیل است كه در ترجمه برخى مترجمان مى بینیم كه سوپ مرغ به آش رشته ترجمه مى شود. زیرا هر دو واژه به لحاظ ویژگى هاى معنایى،ارتباطى و فرهنگى در زبان هاى خود یكسا ن اند.

نایدا در بخش سوم كتاب، به برخى جزئیات حرفه پرجاذبه خود مى پردازد. وى به عنوان یك زبان شناس و مردم شناس زندگى خود را وقف درك مسائل ترجمه كرده است. این بخش به ترجمه انجیل اختصاص دارد و به مسائلى مانند این كه ترجمه انجیل نوعى از ترجمه است كه به خودى خود به روش هاى خاصى نیاز دارد و نیز این كه چرا براى ترجمه انجیل تقاضاى زیادى وجود دارد، مى پردازد .سپس آینده اى از ترجمه انجیل به دست مى دهد و این قسمت را با بحث مسائل مهم ترجمه كه مترجمان كتاب مقدس با آن مواجه اند، به پایان مى رساند و این مسائل را از اصطلاحات تا زبان استعارى طبقه بندى مى كند.

در فصل آخر با عنوان «تجربه شخصى» نایدا به خودش و این كه واقعاً كیست مى پردازد. او خود را كسى كه صرفاً در حال سفر،نوشتن و سخنرانى است ، نمى داند بلكه خود را كسى مى داند كه سعى در آمیختن جنبه هاى متفاوت زندگى دارد و مى كوشد تا حد ممكن بیندیشد و كار انجام دهد. وى خویش را فردى مى داند كه به دنبال گزینش بهترین ها در زبان است ودر واقع خود را یك منظور شناس (pragmatist) معرفى مى كند.


ارزیابى كتاب

به عنوان یك خواننده بدون هیچ گونه پیش زمینه در امر ترجمه اما با علاقه شخصى و حرفه اى به زبان و فرهنگ مى توان كتاب نایدا را نگاهى جذاب به دنیاى ترجمه ، خصوصاً ترجمه كتاب مقدس معرفى كرد. آنچه در این كتاب جالب توجه به نظر مى رسد این مسأله است كه چنین ترجمه اى از یك سو میان تاریخ اجتماعى و ادبیات و از سوى دیگر میان فرهنگ مذهبى و روان شناختى مسیحیان پیوند برقرار مى كند.

ممكن است خواننده نسبت به درك شخصى نایدا از بسیارى از متون كتاب مقدس كه در باره آن ها بحث شده دچار تحیر شود، هرچند كتاب چنین قصدى نداشته باشد.این كتاب درباره مردم و سازمان هاى متعددى كه نایدا با آن ها در سال هاى متمادى سرو كار داشته است، یعنى متخصصان و مترجمان و نیز متولیان كلیسا ها و عامه مردم ،بحث مى كند.كتاب نایدا به عنوان گزارشى نیمه علمى مى تواند براى خواننده برانگیزنده، روشنگر و سرگرم كننده باشد.

یكى از مواردى كه نایدا به آن بى توجه بوده است، انسجام پیوستگى و نظم مطالب است. این امر را مى توان به طرق مختلف نشان داد . براى مثال، در موارد بسیارى خواننده از بحث مسائل ترجمه به سمت حكایات سفر كشیده مى شود و برعكس.در آغاز فصل اول، یك صفحه ونیم به قصه هاى سفر پرداخته مى شود اما این مطالب در چارچوب اصلى برداشت هاى نایدا از كشورهاى گوناگون نمى گنجد. چنین تغییرات ناگهانى از مسائل ترجمه به حكایات سفر و مشاهدات دیگر، در كتاب او فراوان دیده مى شوند. به علاوه قسمت مربوط به مناطق جهان با كمال تعجب داراى كیفیتى نابرابر است براى مثال، به قاره آفریقا در یك قسمت جداگانه و یكپارچه پرداخته شده است درحالى كه براى مناطق دیگر این گونه نیست. در قسمت مربوط به هندوستان بیشتر مطالب مربوط به رسومات عجیب و غریب مردم در این كشور است، در حالى كه در قسمت مربوط به تایلند بیشتر به تفاوت هاى جالب میان فرهنگ ها در درك متون غربى كتاب مقدس با توجه به آنچه بودایى ها از آن استنباط مى كنند، مى پردازد. همچنین به این گونه تفاوت ها در مناطقى مانند میانمار، برمه، چین، جزایر اقیانوس آرام و... اشاره مى شود اما درباره چگونگى حل این مشكلات چیزى گفته نمى شود. نایدا مشكلات ترجمه معنادار را در دو نیمه كتاب شرح مى دهد. با این حال میان نیمه مربوط به مناطق یا كشورها و نیمه مربوط به ترجمه بى نظمى آزاردهنده اى به چشم مى خورد و نیز مسائل و مشكلات بخش دوم به جز مكان پروژه هاى ترجمه با ماجراهاى بخش اول ارتباط كمى دارند.

با وجود تمام موارد بالا، كتاب براى خواننده خصوصاً براى معلمانى كه به دانش آموزان كشورهاى دیگر زبان مى آموزند و افرادى كه در چند كشور بیگانه به سر برده اند ، بسیار جذاب است. به هر حال، بهتر است ارزیابى نقادانه از بحث هاى نایدا در باره جنبه هاى فنى ترجمه به عهده صاحب نظران گذاشته شود و هر كس كه به زبان و فرهنگ علاقه مند است نباید از توصیف هاى نایدا از ترجمه انجیل محروم شود زیرا این توصیف ها شاهدى براى كار استثنایى او هستند.


● منبع: روزنامه ی ایران 




نوشته شده توسط :پویان پوروزیری
سه شنبه 14 دی 1389-06:18 ق.ظ
نظرات() 

ابوالحسن نجفی: خط فارسی اصلاح‌پذیر نیست

سال‌هاست که بحث جدانویسی و سرهم‌نویسی در خط و بحث‌هایی برای اصلاح رسم‌الخط فارسی نقل محافل ادبی است و هنوز پس از این همه بحث و جدل و جلسه به رسم‌الخط واحدی برای زبان خود نرسیده‌ایم. از طرفی، وارد شدن سلیقه‌های غیرعلمی در خط فارسی و پشتیبانی ناآگاهانه عده‌ای از اینگونه سلیقه‌ها به آشفتگی خط فارسی دامن زده است.

استاد «رضا سیدحسینی»، مترجم و محقق، معتقد است آنان‌که بحث جدانویسی را پیش کشیده‌اند، به این نکته توجه نمی‌کنند که خط فارسی تصویری است و کلمات فارسی هر کدام شکل خاصی دارند که در ذهن می‌نشیند.

به منظور بررسی بیشتر قابلیت‌های خط فارسی و اشکالات جدانویسی نظرات استاد «ابوالحسن نجفی»، مترجم و محقق و زبان‌شناس، را جویا شدیم که در زیر می‌خوانید:(روی ادامه ی مطلب کلیک کنید)


ادامه مطلب

نوشته شده توسط :سجاد سالمی
پنجشنبه 4 آذر 1389-06:03 ق.ظ
نظرات() 

مولانا آریاییست..............

چند سالی است که کشورهای همسایه در صدد ثبت مفاخر فرهنگی و تاریخی خاک آریایی مان به نام خود هستند. که تغییر نام خلیج فارس، معرفی زکریای رازی، ابو علی سینا و ابوریحان بیرونی به عنوان دانشمندان عرب و در چند ماه اخیر شدت گرفتن معرفی مولانا به شاعر ترک و عرب از جمله این موارد است. حال در جهانی که فرهیختگان و چهره های فرهنگی و ادبی هر ملتی سرمایه های گران بهائی برای کشورها محسوب می شوند از یکسو، بین المللی شدن محبوبیت مشاهیر، که خود نمونه ای از انتقال فرهنگ در عصر جهانی شدن و جنگ ادیان و تمدن هاست از سوی دیگر و دندان تیز شده ترکها و عربهای همسایه، هر گونه سهل انگاری مردم و مسئولین را در گمنامی و غیر ایرانی جلوه دادن مشاهیر آریایی نمی پذیرد و باز هم افسوس که شناخت بسیاری از مشاهیر ما در جهان عمدتاً مرهون زحمات و خدمات غیر ایرانی هاست و اگر در آمریکا، کشوری که با روی پرده بردن فیلم ضد تمدنی سیصد، تمدن و فرهنگ و بزرگان فرهنگی مان را زیر سوال برده اند، تیراژ فقط یک ترجمه ی ناقص از مولانا 500 هزار است، ناشی از معرفی ایرانی و فرهنگش از سوی غربیان نا آشنا با فارسی اند و آیا ایرانی که خود تمدنش را زیر سوال ویرانی می برد اجازه می دهد افرادی چون حافظ و مولانا و یک یک زنجیره های فرهنگی بسته شده به تیر آزادی آرش کمانگیر، مسرتی برای آریائی زاده باشد و یغمائی باد آورده و فرصتی برای کشوری چون ترکیه؟
یونسکو هر دو سال یکبار تعدادی از معاریف و بزرگان علم و فرهنگ را طی قطعنامه ای مصوب پاس می دارد و سال 2007 هشتصدمین سال تولد مولانا جلال الدین محمد بلخی نیز جزء بزرگان پاس داشته شده، معرفی شده است که پیشنهاد آن از سوی ترکیه به نام مولانای رومی مطرح گشته و سه کشور مصر، ترکیه و افغانستان مسئول مراسم بزرگداشت مولانا شده اند.و شاید تنها تلاش ایران تغییر نام مولانای رومی به بلخی رومی در یونسکو است هر چند اعطای مراسم بزرگداشت به سه کشور نامبرده نیز از سوی مسئولین ایرانی رد شده است.
کشور ترکیه به علت وجود آرامگاه مولانا در قونیه و مدعی شدن وجود مقبره شمس در قونیه مبنی بر اینکه عده ای شمس را کشته و در چاهی در قونیه انداخته و همچنین نزدیک بودن رقص سماع به رقص شامان ترکها، مولانا را ترک و آنگونه که می خواهند معرفی می کنند. این در حالی است که مولانا در شهر بلخ متولد شده و تمام اشعار او به زبان پارسی است و اگر شعری به زبان دیگر دارد در ضمن غزلها و مثنوی فارسی اوست و حتی در خود ترکیه آثار او جزء ادبیات فارسی جا گرفته و دایره المعارف ها نیز او را شاعر و متصوف پارسی معرفی می کنند. دکتر محمد امین ریاحی (استاد پیشین دانشگاه تهران) طی مقاله ای به طور مستند مدفن شمس تبریزی را در ایران و شهرستان خوی در محلی به نام مناره ی شمس اثبات می کند که متاسفانه از نظر توجه به عنوان آثار باستانی باز هم از سوی مسئولین در مضیقه قرار دارد. اما به حق می توان گفت که تبدیل شدن شهر قونیه به شهر توریستی به خصوص توریسم عرفانی نیز رهگذری بر آکنده شدن نام مولانا در جهان دارد به طوری که روزنامه ی سان فرانسیسکو می نویسد: اگر می خواهید با محبوبترین شاعر روز آمریکا آشنا شوید بایستی یک هواپیما سوار شوید و به قونیه بروید جائی که آرامگاه مولوی بلخی معروف به رومی است. این در حالی است که برخی اعراب نیز مولانا را عرب می دانند چون در چند کتاب قدیمی مثل «البکری» نسبت او به ابوبکر رضی(ع) رسیده است.
و آیا ایرانی که خود تمدنش را زیر سوال ویرانی می برد مولانا را به فرصتی برای ترکیه و دریغی برای ایران مبدل می کند؟ تاثیر اندیشه های عرفانی و بیان شاعرانه ی مولانا به ملل اسلامی محدود نشده و اندیشه های بی مرز و بی زمانش به ملل اروپائی نیز راه یافته است. وسعت اندیشه و گستردگی اقوال مولانا و شخصیت چند بعدیش نیز سبب شده که علاقه مندان در اطراف کره خاکی به تحقیق و پژوهش در آثارش پرداخته و آنها را به زبانهای آمریکائی- انگلیسی- آلمانی- فرانسه و ترکی ترجمه کند. بسیاری از غربیان از آنجاکه اصولا دین و آئین را مخالف علم و روشن اندیشی میدانند نیاز به زبانی آسانتر و آشناتری دارند که همان مفاهیم روحانی واخلاقی و حتی دینی را بشنوند، در اینجاست که قالبها و مکاتیب مختلفی مدعی بر آوردن این حاجاتند که از آن میان مکتب صوفیه و مولانا خواهان بیشتری دارند . ادوارد براون (شرق شناس انگلیسی) در اواخر قرن نوزدهم با سفر به ایران متوجه شد که عمده مسائل دینی و روحانی در محافل درسی ایران مربوط به مسائل عرفانی است وی در ضمن تحقیقاتش دریافت دو شخصیت بیش از سایر عرفا صاحب نفوذند یکی محی الدین ابن عربی و دومی مولانا که همه ی عرفا ریزه خوار سفره ی فکری اویند. او توجه به این عرفا را به شاگردانش گوشزد کرد و شاید باعث معرفی بالاخص مولانا به کشورهای انگلیسی زبان است به طوری که رینولد نیکلسون شاگرد او به چاپ و ترجمه مثنوی پرداخته. نیکلسون اولین مصحح و مفتح مثنوی به زبان فارسی و با ترجمه کامل انگلیسی و دو جلد شرح بر بعضی لغات و اصطلاحات آن جمعا در 8 جلد در دانشگاه کمبریج بوده است(1921- 1907) این چاپها آنقدر عالی بود که مورد توجه حتی ایرانی ها قرار گرفت و بعد از نزدیک به 100 سال هنوزچاپ و مورد استفاده قرار می گیرد.
و آیا ایرانی که خود تمدنش را زیر سوال ویرانی می برد مولانا را به فرصتی برای ترکیه و دریغی برای ایران مبدل می کند؟
مولانا در فرانسه: در میان پژوهشگران فرانسوی مروویچ ، الیاده، کربن،ژامبه و راندوم در بخشهای عرفان شعر، تاریخ فلسفه، وهنر مولانای ایرانی فعالیت کرده اند که تاثیر مولانا و کلام او بر این بزرگان در آثارشان قابل شهود است. قابل ذکر است که هر ساله با آغاز سال تحصیلی در فرانسه، هفته فرهنگهای خارجی برگزار می شود که جنبش فرهنگی پاریس امسال را با نام مولانا آغاز کرد.
مولانا در آلمان: شاید هامر از نخستین کسانی بود که مولانا را به اروپا شناساند. هامر شخصی است که در گسترش ادب فارسی در اروپا جایگاه مهمی دارد. آری هم او بود که حافظ را به گوته شناساند و مهمترین تاثیر شعر فارسی را به شاعر بزرگ اروپائی صورت داد و باز هم، هم او بود که مولوی و اشعارش را به هموطن و شاید رقیب گوته، «روکرت» معرفی کرد و این نویسنده بزرگ آلمانی نیز به جمع علاقه مندان مولوی و ادب فارسی پیوست و با الهام از این شاعر نامی مجموعه اشعار غربی شرقی را به چاپ رساند که اولین کتاب ادبی آلمان محسوب می شد. می توان با افتخار گفت درست همان زمان در همان کشور که گوته به حافظ می پرداخت روکرت به مولانا عشق می ورزید اما چون او توانمندی شعری گوته را نداشت مانند گوته نامور نشد. از دیگر برجستگیهای مثنوی مولانا حفظ دیالکتیک (فلسفه) عرفانی در رگ رگ شعر اوست. در واقع پس از هرالکیت یونانی(400 ق.م) مولانا دومین شخص است که به دیالکتیک پرداخته و آن را کامل کرده است. وقتی شاعر نامدار، میشل آلمانی برخی از اشعار مولانا را ترجمه کرد و این ترجمه به دست هیگل افتاد هیگل نیز از فلسفه ی مولانا تاثیر پذیرفت و تئوری خود را تکامل بخشید. وی هنگامی که از رابطه دیالکتیکی روح و طبیعت دم می زد بی شک متوجه اشعار مولانا بوده است. هیگل در اوایل سده 19 می نویسد: مولانا شخصیتی است قابل هر گونه ستایش. بی شک چنین است از برکت اندیشه های انسانی و بلند دیالکتیک مولوی که تا امروز غریب به یک میلیون جلد مثنوی به همان ترجمه قدیمی استاد نیکلسون در آمریکا و اروپا به چاپ رسید.
و آیا ایرانی که خود تمدنش را زیر سوال ویرانی می برد با این همه شهرت باز هم مولانا را به فرصتی برای ترکیه و دریغی برای ایران مبدل می کند؟ (روی ادامه ی مطلب کلیک کنید)


ادامه مطلب

نوشته شده توسط :پویان پوروزیری
دوشنبه 19 مهر 1389-01:31 ب.ظ
نظرات() 







شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات