درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

p

God


I had a dream …

I dreamed I was walking along the beach with God.

Across the sky flashed scenes from my life.

For each scene, I noticed two sets of footprints in the sand;

One belonging to me, and the other to God.

When the last scene of my life flashed before me.

I looked back at the footprints in the sand.

I noticed that many times along the path of my life there was only one set of foot prints.

I also noticed that it happened at very lowest and saddest times in my life.

This really bothered me so I questioned God about it.

"God, you said that once I decided to follow you. You'd walk with me all the way."

But I have noticed that during the most troublesome times in my life, there is only one set of footprint.

I don't understand why when I needed you most you would leave me.

God replied, "My precious, precious child"

I love you, and I would never leave you.

During your times of trial and suffering, when you see only one set of footprints
 It was then that I carried you




تصوری داشتم ...

خیال میکردم که در کنار ساحل با خدا قدم می زنم

در میان آسمان تصویری از زندگیم جلوه گر شد

در هر قسمت دو جای پا بر روی شن ها دیدم

یکی متعلق به من و دیگری به خدا

وقتی آخرین صحنه زندگیم نمایان شد

بازگشتم و به جای پای روی شن ها نگریستم

دیدم که چندین زمان در طول زندگانیم یک جای پا بیشتر نیست

همچنین دریافتم که این در سخت ترین و غمناك ترین لحظات زندگیم اتفاق افتاده است

این موضوع مرا براستی میرنجاند پس برای رفع ابهامم از خدا سوال کردم.

خداوندا فرمودی که اگر به تو ایمان بیاورم، هیچ گاه مرا تنها نخواهی گذاشت

اما دیدم که در سخت ترین لحظات زندگیم فقط یک جای پا بیشتر نیست

نمیدانم چرا در زمانی که بیشترین نیاز را به تو داشتم، تنهایم گذاشتی

خدا فرمود: فرزند عزیزم

تو را دوست دارم و هرگز تنهایت نمی گذارم

اگر در مواقع سختی و رنج فقط یک جای پا می بینی

در آن لحظات تو را بدوش کشیدم







نوشته شده توسط :پویان پوروزیری
یکشنبه 16 آبان 1389-08:13 ب.ظ
نظرات() 

شعر كوتاه انگلیسی با ترجمه ی فارسی

 

The best cosmetic for lips is truth

زیباترین آرایش برای لبان شما راستگویی

for voice is prayer

برای صدای شما دعا به درگاه خداوند

for eyes is pity

برای چشمان شما رحم و شفقت

for hands is charity

برای دستان شما بخشش

for heart is love

برای قلب شما عشق

and for life is friendship

و برای زندگی شما دوستی هاست

No one can go back and make a brand new start

هیچ کس نمیتونه به عقب برگرده و همه چیز را از نو شروع کنه

Anyone can start from now and make a brand new ending

ولی هر کسی میتونه از همین حالا عاقبت خوب و جدیدی را برای خودش رقم بزنه

God didn't promise days without pain

خداوند هیچ تضمین و قولی مبنی بر این که حتما روزهای ما بدون غم بگذره

laughter, without sorrow, sun without rain

خنده باشه بدون هیچ غصه ای، یا خورشید باشه بدون هیچ بارونی، نداده

but He did promise strength for the day, comfort for the tears

ولی یه قول رو به ما داده که اگه استقامت داشته باشیم در مقابل مشکلات،

تحمل سختی ها رو برامون آسون میکنه

and light for the way

و چراغ راهمون میشه

 

 

 


ادامه مطلب

نوشته شده توسط :پویان پوروزیری
سه شنبه 30 شهریور 1389-09:48 ق.ظ
نظرات() 

شعر فارسی و انگلیسی کوچه فریدون مشیری اثر استاد دکتر امیر حسین انصاری

  كوچه - فریدون مشیری


بی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شد م خیره بد نبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد ازجام وجود م
شدم آن عاشق دیوانه كه بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید

***
 یادم آمد كه شبی باهم از آن كوچه گذشتیم
پر گشودیم ودران خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب ارام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته دراب
شاخه ها دست بر اورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آوای شب آهنگ
***

 یادم آمد تو بمن گفتی" از این عشق حذركن
لحظه ای چند براین آب نظر كن
آب آیینه عشق گذران است
توكه امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا كه دلت بادگران است
تافراموش كنی چندی از این شهر سفر كن"

***
باتوگفتم
"حذر از عشق؟
حذر از عشق ندانم
سفر از كوی تو هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمنای تو پر زد
چون كبوتر سر بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی من نه پریدم نه گسستم
باز گفتم كه توصیادی و من آهوی دشتم
تا بدام تو بیفتم همه جا گشتم و گشتم
نه بریدم نه گسستم"
اشكی از شاخه فروریخت
مرغ شب ناله تلخی زدو بگریخت
اشك درچشم توغلطید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید كه دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه كشیدم
رفت در ظلمت شب آن شبوشب های دگرهم
نگرفتی دگر از عاشق افسرده خبر هم
نكنی دیگر از آن كوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن كوچه گذشتم !!


ادامه مطلب

نوشته شده توسط :پویان پوروزیری
سه شنبه 30 شهریور 1389-02:14 ق.ظ
نظرات() 







  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات