تبلیغات
انجمن زبان انگلیسی آوا - ابوالحسن نجفی: خط فارسی اصلاح‌پذیر نیست
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

p

ابوالحسن نجفی: خط فارسی اصلاح‌پذیر نیست

سال‌هاست که بحث جدانویسی و سرهم‌نویسی در خط و بحث‌هایی برای اصلاح رسم‌الخط فارسی نقل محافل ادبی است و هنوز پس از این همه بحث و جدل و جلسه به رسم‌الخط واحدی برای زبان خود نرسیده‌ایم. از طرفی، وارد شدن سلیقه‌های غیرعلمی در خط فارسی و پشتیبانی ناآگاهانه عده‌ای از اینگونه سلیقه‌ها به آشفتگی خط فارسی دامن زده است.

استاد «رضا سیدحسینی»، مترجم و محقق، معتقد است آنان‌که بحث جدانویسی را پیش کشیده‌اند، به این نکته توجه نمی‌کنند که خط فارسی تصویری است و کلمات فارسی هر کدام شکل خاصی دارند که در ذهن می‌نشیند.

به منظور بررسی بیشتر قابلیت‌های خط فارسی و اشکالات جدانویسی نظرات استاد «ابوالحسن نجفی»، مترجم و محقق و زبان‌شناس، را جویا شدیم که در زیر می‌خوانید:(روی ادامه ی مطلب کلیک کنید)

- ممکن است در مورد تصویری بودن خط فارسی توضیح دهید!!!

چشم عادت کرده کلمات را تصویری ببیند. خواندن با چشم با خواندن با زبان از نظر زمانی تفاوت بسیار دارد. اگر متنی را مطالعه کنید حداقل یک سوم زمانی را صرف می‌کنید که آن متن را با صدای بلند بخوانید. با توجه به این نکته می‌پرسم آیا در نگاه ما که از روی خطوط رد می‌شود به تمام جزییات توجه می‌کنیم؟ همه کسانی که بر جدانویسی اصرار می‌ورزند، دو استدلال دارند: یکی آنکه خواندن (= تلفظ) با نوشتن مطابقت پیدا کند و دیگر آن‌که شاگردان مدرسه آسان‌تر یاد بگیرند. اما من تردید دارم که اگر جدا بنویسم بهتر بفهمند. ممکن است در آغاز برای دانش‌آموز اول ابتدایی کمی چسباندن «ها» مشکل باشد، اما وقتی یاد گرفت و چشمش به این صورت دید، دیگر مشکلی ندارد. شاید ابتدا کمی زحمت و زمان ببرد. آیا برای اینکه لقمه را بجویم و در دهان شاگرد بگذاریم، باید رسم‌الخط خود را عوض کنیم و سنت خود را زیر پا بگذاریم؟

- برخی اعتقاد دارند که ما اصلا سنت رسم‌الخط نداشته‌ایم. آیا واقعا همینطور است؟

خیر. ما سنت رسم‌الخط داشتیم. در متون قدیمی هست و میتوانیم ببینیم. اختلافاتی هست اما اختلاف در همان حد چسباندن یا جدا کردن «تر» صفت تفضیلی است، یا استفاده از شکل نوشتاری «ی» به عنوان صامت میانجی به جای همزه، مثلا در نامه‌ی پدرم. اما این اختلافات به اندازه اختلاف امروزی نیست. رسم‌الخط امروز یک بلبشوی واقعی است. تفاوت میان اختلاف جزئی و کلی است. اگر ما یک اختلاف جزئی میان دو رسم‌الخط داشته باشیم تا اینکه بکلی دو رسم‌الخط متفاوت باشد، خیلی فرق می‌کند.

- این اختلافات رسم‌الخطی چه پیامدی دارد؟

اصلا مانع از مطالعه می‌شود. خود من با همه علاقه‌ای که به مطالعه رمان و داستان دارم، نمی‌توانم نوشته‌های امروز را بخوانم و مدت‌هاست هیچ رمان و داستانی نخوانده‌ام، مگر آنکه تکلیفی بر عهده‌ام باشد و اظهار نظری از من خواسته باشند. واقعا خواندن این رسم‌الخط برایم شکنجه است. یادم رفت نمونه‌هایی برایتان بیاورم که ببینید با این رسم‌الخط چه می‌کنند. ما با اجازه‌ای که دادیم که در رسم‌الخط دخالت شود، هر کس حق خود می‌داند که این دخالت را بکند و اجتهاد کند که چطور باید نوشت. نتیجه آنکه دو نفر مثل هم نمی‌نویسند و رسم‌الخط واحدی نداریم. کسانی که قصدشان خدمت بود، چه خدمتی کردند؟ کسانی که می‌خواستند خط فارسی را اصلاح کنند، آن را خراب‌تر از آنچه بود، کردند. اصلا یک نکته کلی‌تر بگویم: این خط فارسی اصلاح‌پذیر نیست.

- ممکن است بیشتر توضیح دهید.

این خط اشکالات اساسی دارد. مثلا حروف «ب» و «ر» را در نظر بگیرید. «ب» به حرف قبل و بعد از خود می‌چسبد. «ر» به حرف قبل از خود می‌چسبد، به حرف بعد از خود نمی‌چسبد. در این میان، همزه را هم داریم که در بعضی موارد به حرف قبل از خود نمی‌چسبد و به حرف بعد از خود می‌چسبد. رسم‌الخطی که از اول هیچ منطقی جز قرارداد بر آن حاکم نیست و با غیرمنطق سروکار دارد، ما می‌خواهیم آن را منطقی کنیم. آیا امکانش هست؟ آیا آن را خراب‌تر نمی‌کنیم؟ مثالی برایتان می‌آورم: «کتابِ من» از سه واحد معنایی تشکیل شده: کتاب، من و حرف اضافه. «کتابم» از دو واحد معنایی: کتاب و ضمیر متصل فاعلی او‌ل شخص مفرد، و دیگر حرف اضافه ندارد. وقتی «کتابم» را «کتاب‌اَم» بنویسیم، مرتکب یک اشتباه می‌شویم و یک همزه را در تلفظ وارد می‌کنیم و می‌خوانیم: Ketâb- ’am . در حالی که همزه‌ای در این کلمه وجود ندارد و «ب» در کتاب به am می‌چسبد. فرق این دو از نظر تلفظی یک همزه است. مقایسه کنید با «رفتم» و «رفته‌ام» که فرقشان از نظر تلفظی یک همزه است اما دو زمان مختلف و دو معنای مختلف را بیان می‌کنند. با وارد کردن این همزه اشتباه تلفظی ایجاد شده است. مثال دیگری می‌آورم: وقتی «کتابِمان» را «کتابِ‌مان» بنویسیم، سه واحد معنایی به جای دو واحدی که در اصل باید باشد ایجاد می‌کنیم: کتاب + مان + کسره اضافه. مقایسه کنید با «کتابِ‌ما» که از سه واحد معنایی تشکیل شده: کتاب + ما + کسره اضافه.

در حالی که «مان» ضمیر متصل است و کسره اضافه پیش از آن ندارد. در اینجا با اضافه کردن کسره اضافه، دچار اشتباه نحوی می‌شویم و کسره اضافه‌ای را وارد می‌کنیم که علامت مضاف و مضافٌ‌الیه است. در حالی که «مان» در کتابمان مضافٌ‌الیه نیست، ضمیر متصل فاعلی اول شخص جمع است. و بسیاری موارد دیگر.

- به عقیده من، کسانی که از تغییر خط صحبت می‌کنند، با سابقه زبان آشنایی ندارند. مثلا «زندگی» را «زنده‌گی» می‌نویسند و استدلال می‌کنند که چون از «زنده» ساخته شده و «هـ » به «گ» تبدیل شده، باید «ه» آن را حفظ کرد. در حالی که در اینجا تبدیلی صورت نگرفته. ZĪndag در زبان پهلوی، به صورت «زنده» به فارسی امروز رسیده و ZĪ ndagĪh پهلوی هم با حفظ «گ» مستقیما” از پهلوی به فارسی امروز رسیده است. اینجا وارد کردن «ه» با سابقه زبان همخوانی ندارد.

البته کسانی که این نظر را دارند، به سابقه زبان توجهی ندارند و استدلال می‌کنند که ما وقتی «زنده» را به شاگرد یاد دادیم، شاگرد متوجه نمی‌شود که این کلمه با «زندگی» ارتباط دارد. پس چه دلیلی دارد «ه» را برداریم. و همه استدلالشان این است که شاگرد مدرسه‌ای زودتر بفهمد. گویی ما باید رسم‌الخط خود را بر مبنای درک دانش‌آموزان مدرسه ابتدایی استوار کنیم. اما حرف ما این است که اگر یک بار شاگرد یاد گرفت «زنده» و «زندگی» را چگونه بنویسد، دیگر نه اشتباهی برایش پیش می‌آید و نه گرفتاری. فقط ممکن است ابتدا کمی تعجب کند. همانطور که خود ما هم یاد گرفتیم. آیا بچه‌ها اینقدر ابله‌اند که نتوانند بفهمند «زنده» و «زندگی» ریشه‌ای مشترک دارند و ما باید حتما” لقمه را بجویم و در دهانشان بگذاریم؟ در مورد «ها»ی جمع هم همین استدلال را دارند. بله. اگر «کتاب‌ها» بنویسیم، شاگرد فورا” می‌فهمد اما «کتابها» را بلافاصله نمی‌فهمد، بعد از اندکی تفکر می‌فهمد. همه ما هم همینطوری یاد گرفتیم. حالا چرا نگذاریم دانش‌آموز اندکی تفکر کند و یاد بگیرد؟ مضافاً بر اینکه وقتی با چشم می‌خوانیم، اجزاء را اینچنین از هم جدا نمی‌کنیم. شکل کلمه را می‌بینیم و چشممان یاد گرفته که مثلاً این کلمه را «کتابها» بخواند.

- ویژگی خط فارسی در چیست؟

این خط یک خط shorthand است. در زبان فارسی، وقتی تند می‌نویسید، می‌توانید تمام کلمات را کامل بنویسید. اما در انگلیسی چنین نیست و قراردادهایی برای تندنویسی و کوتاه‌نویسی طرح شده که برای آموختن آن‌ها باید دوره بگذرانید. حال با جدانویسی خط فارسی این تنها امتیاز این خط را هم از آن می‌گیریم.

- با جدا کردن کلمات مرکبی چون «شاهکار» و «پیشنهاد» که خود فرهنگستان هم زمانی این کار را می‌کرد، خواننده باید فکر کند تا کلمه را دریابد.

به نکته خوبی اشاره کردید. همان تصویری بودن خط است که وقتی می‌شنوید «پیشنهاد» تصویر این کلمه در ذهنتان می‌آید. از طرفی جدا کردن این کلمه به صورت «پیش‌نهاد» دو اشکال دارد: اولاً بی‌جهت کلمه را طولانی کردیم. دوم آنکه اشتباه معنایی پیش می‌آید با مثلاً وقتی که می‌گوییم: «کتاب را در پیش نهاد.» به این ترتیب، خواننده باید دوبار بخواند تا متوجه شود منظور کدامیک است.

- در مورد واژه همسر نیز همین مشکل بروز پیدا می‌کند، مثلا در جمله «هم سر سیر و هم سر پیاز».

بله. وقتی مسئله کلمات مرکب با پیشوند «هم» در میان باشد، مشکل دو چندان می‌شود. مثلا من همکار دارم/ من هم کار دارم. و اگر قرار باشد هر دو حالت را جدا بنویسیم، ابهام معنایی پیش می‌آید. در حالی که به طور طبیعی همه می‌دانند که باید «هم» (= نیز) را جدا بنویسند و «همکار» را سر هم. چشم هم وقتی «همکار» را می‌بیند، استدلال نمی‌کند که از چه اجزایی تشکیل شده است بلکه آن را به این شکل می‌خواند.

مثالی برای شما بزنم: دکتر علی‌محمد حق‌شناس که از طرفداران جدانویسی بود و از زمره کسانی است که این اغتشاش را در خط فارسی پیش آورده، اخیراً از این اعتقاد برگشته است. دلیلش هم نام‌های بود که یکی از دوستانش به زبان انگلیسی برای او نوشته بود. نامه مفصلی بود که وقتی دکتر حق‌شناس به پایان نامه می‌رسد، می‌بیند آخر آن نوشته شده: «برگرد یک بار دیگر نامه را بخوان. من تقریباً تمام کلماتی را که اینجا بکار بردم، با غلط نوشتم. اما حدس می‌زنم که تو متوجه این غلط‌های املایی نشدی.» و درست می‌گفت. علت هم این است که وقتی خط را با چشم می‌خوانیم به تمام جزئیات توجه نمی‌کنیم. شکل کلمات را می‌بینیم و نگاه ما از روی کلمات رد می‌شود. در خط فارسی هم شکل کلمه را می‌بینیم با این تفاوت که در خط فارسی نمی‌توان از اینگونه دخالت‌ها کرد و ناچارید کلمه را درست بنویسید. این هم امتیاز دیگری برای این خط است.

- بحث تغییر یا اصلاح رسم‌الخط از چه زمانی آغاز شد؟

از سال ۱۳۳۱ یا ۱۳۳۲ مجله سخن برای اولین بار اصلاح رسم‌الخط فارسی را مطرح کرد. پیش از آن هم از تعویض خط طرفداری می‌کرد. پیشنهاد همان مجله هم بود که حروف اضافه، از جمله «به»، و «را»ی مفعولی را جدا کنیم و برخی کلمات را سرهم ننویسیم. باور می‌کنید از آن زمان تا امروز که شما آمدید و باز دارید این بحث را می‌کنید، من تمام مدت گرفتار این مسئله خط بوده‌ام. آن زمان در مجله سخن با مرحوم دکتر «پرویز ناتل خانلری» بحث می‌کردیم. چون آنجا می‌گفتند کلمات مرکب را نباید جدا کنیم. «به» حرف اضافه باید جدا باشد و «به» قید سر هم. مثلاً در «اتومبیل بسرعت می‌رود»، «بسرعت» قید است و «به» باید بچسبد، اما در «اتومبیل به سرعت هشتاد کیلومتر در ساعت می‌رود»، «به» حرف اضافه است و باید جدا باشد. و توقع داریم از یک شاگرد مدرسه یا درس خوانده متوسطی که مثلاً می‌خواهد یک نامه بنویسد، متوجه شود «به» کجا قید است و کجا حرف اضافه. از این بحث‌ها داشتیم و در جلسات اصلاح خط من و آقای سمیعی شرکت می‌کردیم. ادامه این جلسات به فرهنگستان رسید. جلسات وحشتناکی بود، پر از بحث و جنجال و استدلال‌هایی که همه سلیقه‌ای بود. تا جایی که دیدم فرهنگستان یواش‌یواش دارد به طرف جدانویسی پیش می‌رود. من دیگر آنقدر خسته شدم که یک دوره در جلسات شرکت نکردم. تا رسم‌الخط اولیه فرهنگستان منتشر شد. من اعتراض کردم و باز به دنبالش گرفتار شدم. اصلاً این موضوع وبالی شده به گردن من. شما که گفتید می‌خواهید درباره این موضوع صحبت کنید، پذیرفتم تا بگویم من دیگر واقعاً از وارد شدن در این بحث خسته شدم. دیگر نمی‌توانم بحث کنم. صد تا حرف دیگر هم دارم که می‌توانم بزنم ولی دیگر من را معاف کنید.

- نظر طرفداران جدانویسی در رسانه‌ها انعکاس داشته اما نظر مخالف آنان کمتر مطرح شده است. چند بار خدمت آقای سیدحسینی رفتم، ایشان گفتند من زبان‌شناس نیستم، برو خدمت آقای نجفی.

جلسات رسم‌الخط فرهنگستان را چندین سال آقای سمیعی اداره می‌کردند. من به خاطر آقای سمیعی و به خاطر خود متأسفم. آقای سمیعی می‌توانست وقت خود را در این چند سال صرف کارهای مفیدتری کند. شما پیش آقای سمیعی هم بروید، نظرات دیگری دارند، واقعاً اغتشاش ایجاد شده است. مرحوم دکتر غلامحسین یوسفی می‌گفت: «وقتی دارم متنی را می‌نویسم و به رسم‌الخط کلمه یا ترکیبی می‌رسم، شیوه‌ای را مطابق پیشنهادهای جدید یا قبلی به کار می‌برم. ولی صفحه بعد یادم نمی‌آید قبلش چه نوشته‌ام. در چنین مواقعی، اینگونه کلمات را در کاغذ جداگانه‌ای یادداشت می‌کنم و به هنگام مقاله نوشتن مرتباً به آن رجوع می‌کنم.

- یکی از موارد قابل مناقشه، «مرا» است که در سابقه زبان بوده (mām)، ولی امروز می‌گویند نباید «مرا» نوشت و باید بنویسیم «من را».

سابقه زبان را کنار بگذارید. در حرف زدن عادی، مردم می‌گویند «منو» و در حرف زدن ادبی «مرا». همین امروز در ادبیات و روزنامه «مرا» می‌نویسیم و کاملاً هم درست است. اما ممکن است کسی مثل من وقتی در ترجمه رمان یا داستان به دیالوگ می‌رسم، کمی دچار تردید شوم و با این فکر که مردم در محاوره «منو» می‌گویند، ترجیح بدهم «من را» بنویسم. اما این به آن معنی نیست که گفت‌وگوهای داستان را شکسته یا کوتاه بنویسم. من معتقدم گفت‌وگوها را اگر مطابق نوع تفکر مردمی که حرف می‌زنند، بنویسیم، لزومی به شکسته‌نویسی نیست. ما باید به فارسی کامل بنویسیم اما به گونه‌ای که خواننده خود محاوره‌ای بخواند.

- عده‌ای فکر می‌کنند گفت‌وگو (دیالوگ‌) را باید شکسته بنویسند. حتی در کتاب‌های داستان ویژه خردسالان هم این مسئله وارد شده است.

یکی از ناشران دست‌نوشته‌ای از رمان بزرگی را برای اظهارنظر به من داده بود و تمام این رمان، نه فقط دیالوگ‌ها، به فارسی شکسته نوشته شده بود. خدا بیامرزد مرحوم احمد شاملو را. ولی اواخر عمرش کارهای خیلی زشتی کرد، از جمله فحش دادن به فردوسی و طرفداری از رسم‌الخط اعجق وجق. بعد کارش به جایی رسید که خیال کرد اصلاً زبان فارسی یعنی همین حرف زدن عامیانه مردم تهران. دیگر کاری به مردم جاهای دیگر نداشته باشید که این زبان، زبان مشترکی است میان ما، افغانستان، تاجیکستان، حتی هندوستان و جاهای دیگر. او تصور کرد ما باید لهجه عامیانه تهران را وارد نوشتار کنیم. تازه لهجه عامیانه تهران یک لهجه واحدی نیست. هر محله یا هر جای تهران ممکن است تلفظ متفاوتی داشته باشد. او آن لهجه عامیانه‌ای را به کار برد که احیاناً خود در حرف زدن با اطرافیانش با آن سروکار داشت. مثلاً دقت کرده که در تلفظ «تشریف آوردند»، «ر» را تلفظ نمی‌کنیم و گفته پس نباید بنویسیم. آن وقت در کتابی که ترجمه کرده، نوشته «تشیف». این یکی از کارهایش است. صدتا از این جور دخالت‌ها دارد. من اول می‌خواندم «تشیُّف» و نمی‌فهمیدم یعنی چه؟ به کتاب لغت مراجعه کردم، دیدم چنین لغتی نداریم. بعد متوجه شدم منظور «تشریف» است. اصلاً این خط بازیچه شده است. ما فراموش می‌کنیم که این خط قبل از هر چیز منطق ندارد، قرارداد است. وقتی یک قرارداد حقانیت و روایی پیدا می‌کند که همه متفقاً به کار ببرند. اگر قرار باشد این قرارداد را هر کس مطابق میلش عوض کند دیگر موضوعیت قرارداد به هم می‌خورد. قرارداد دیگر از بین می‌رود. من الان سخیف‌ترین رسم‌الخط‌ها را هم حاضرم قبول کنم به شرط آنکه همه مردم آن را بکار ببرند. چون اگر قبول دارم خط قرارداد است، یکی از این قراردادها را باید بپذیریم، هر چه می‌خواهد باشد. من دیگر به جایی رسیدم که حاضرم همه استدلال‌های خودم را دور بریزم و رسم‌الخطی را بپذیرم که همه به کار ببرند. این مهم است که همه مردم بکار ببرند. وقتی با چشم می‌خوانیم و می‌رویم دیگر این دردسرها را هم نداریم.

- در حال حاضر، من مطابق رسم‌الخط جدید فرهنگستان «ها» را می‌چسبانم. اما بعضی رسانه‌ها و مطبوعات «ها» را جدا می‌کنند و معتقدند رسم‌الخط ما چنین است. یعنی هر جایی برای خودش یک رسم‌الخط تعریف کرده و این واقعاً موجب گرفتاری شده است. یکی از استدلال‌هایی هم که برای جدانویسی زیاد می‌شنوم این است که ما باید مطابق کامپیوتر بشویم. حتی ژاپنی‌ها با آن خط عجیب و غریبشان کامپیوتر را به‌خدمت خود درآورده‌اند.

نکته خوبی را گفتید. من هم از اول باید می‌گفتم، یادم رفت. مبنای همه استدلال‌ها برای تغییر خط دو چیز است. یکی آنکه شاگرد زودتر یاد بگیرد و دیگر آنکه به راحتی بتوانیم اطلاعات را در کامپیوتر ببریم. نکته اول را توضیح دادم. در مورد دومی هم، ما باید کامپیوتر را خادم خود کنیم نه اینکه خادم کامپیوتر شویم. اگر اینقدر تنبلیم که نمی‌توانیم رسم‌الخط را مطابق کامپیوتر کنیم، نگوییم عیب از رسم‌الخط ماست.

- عرب‌ها این‌کار را کردند. در حال حاضر، حرف «یا» را که تایپ می‌کنیم، «ی» می‌نویسد، یعنی عربی. چون ما در فارسی دو نقطه زیر یای بزرگ نداریم. اگر بخواهیم «ی» فارسی تایپ کنیم، باید کلید «ط» را با گرفتن shift فشار دهیم و این کار برای حروفچین مشکل است. ما حتی نتوانستیم تکنیکی به کامپیوتر بدهیم که با آن خط فارسی را تایپ کنیم و آنچه را عرب‌ها درست کرده‌اند، گرفته‌ایم.

دیگر از من انتظار نداشته باشید صحبتی بکنم.

- خیلی لطف کردید. فکر می‌کنم هیچکس مثل شما نمی‌توانست برای طرح این موضوع به من کمک کند.

برگرفته از: تارنمای شورای گسترش زبان فارسی



نوشته شده توسط :سجاد سالمی
پنجشنبه 4 آذر 1389-06:03 ق.ظ
نظرات() 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر