تبلیغات
انجمن زبان انگلیسی آوا - از این ستون به آن ستون فرج است
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

p

از این ستون به آن ستون فرج است

بی گناهی متهم به ارتكاب قتل شده بود. او را به اعدام محكوم كردند و جلادی را مامور بریدن سر آن بیچاره نمودند.

جلاد او را به قتلگاه برد و به ستون بست تا سر از تنش جدا كند. بیچاره در برابر جلاد بنای عجز و تضرع و گریه و زاری را گذاشت و از او در خواست كرد كه وی را باز كند و به ستون مقابل ببندد.جلاد گفت:ای بدبخت از این مهلت كم دوام تو را چه حاصل؟

گفت: این آخرین خواهش و آرزویی را كه من در زندگی دارم بپذیر.

دل جلاد به حال بسوخت و خواهش او را پذیرفت و او را باز كرد و از این ستون به ستون مقابل بست.

اتفاقا بر حسب تقدیر الهی و بنا بر مفهوم مثل معروف " سر بی گناه پای دار برود ولی بالای دارنرود " حاكم شهر را گذر از طرف این میدان بیفتاد و چون انبوهی مردم را دید علت اجتماع آنها را پرسید و همین كه از قضیه آگاهی یافت به احضار محكوم امر بداد. بیچاره حضور حاكم را مغتنم دانسته و بی گناهی خود را ثابت ساخت و از آن قصاق بدون استحقاق رهایی یافت. 



نوشته شده توسط :پویان پوروزیری
جمعه 26 آذر 1389-12:47 ق.ظ
نظرات() 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر