تبلیغات
انجمن زبان انگلیسی آوا - آنچه تو می خوانی من از برم
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

p

آنچه تو می خوانی من از برم

عتیقه فروشی روستایی ساده دلی را دید که ظرف نفیسی داشت که آن را در گوشه ای انداخته بود و گربه ای  در آن آب می خورد . دید اگر اگر قیمت ظرف را بپرسد روستایی متوجه می شود و قیمت زیادی می گوید لذا گفت : عمو جان چه  گربه ی  قشنگی داری آیا حاضری آن را به من بفروشی ؟

 روستایی با قیافه ای که از صداقت او حکایت می کرد پرسید:چند می خری ؟گفت :یک تومان ...

روستایی گربه را گرفت و به دست عتیقه فروش داد و با کمال سادگی گفت :"خیرش را ببینی"

 عتیقه فروش قبل از اینکه از خانه روستایی خارج شود نگا هی به ظرف انداخت  و مشغول  خواندن خطوط  ونقوش اطراف آ ن شد  و در این حال با بی اعتنایی گفت : عمو جان این گربه ممکن است در راه تشنه شود خوب است من این ظرف را هم با خودم ببرم قیمتش را هم  حاضرم بپردازم.

 روستایی که سرگرم خواندن خط های دور ظرف بود به عتیقه فروش رو کرد و گفت: ظرف را بگذارید باشد  چونکه بدین وسیله تا به حال پنج عدد گربه فروخته ام !!! آن چه تو میخوانی من از برم.



نوشته شده توسط :پویان پوروزیری
پنجشنبه 18 آذر 1389-12:40 ق.ظ
نظرات() 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر