تبلیغات
انجمن زبان انگلیسی آوا - " گلهای كبود " از فریدون مشیری
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

p

" گلهای كبود " از فریدون مشیری

 

ای همه گلهای از سرما کبود

خنده هاتان را که از لب ها ربود

مهر هرگز این چنین غمگین نتافت

باغ هرگز این چنین تنها نبود

تاجهای نازتان بر سر شکست

باد وحشی چنگ زد بر سینه تان

صبح می خندد خود آرایی کنید

اشک های یخ زده آیینه تان

رنگ عطر آویزتان بر باد رفت

عطر رنگ آمیزتان نابود شد

زندگی در لای رگها تان فسرد

آتش رخساره هاتان دود شد

روزگاری شام غمگین خزان

خوشتر از صبح بهارم مینمود

این زمان حال

شما حال من است

ای همه گلهای از سرما کبود

روزگاری چشم پوشیدم ز خواب

تا بخوانم قصه مهتاب را

این زمان دور از ملامتهای ماه

چشم می بندم که جویم خواب را

روزگاری یک تبسم یک نگاه

خوشتر از گرمای صد آغوش بود

این زمان بر هر که دل بستم دریغ

آتش آغوش او خاموش بود

روزگاری هستیم را می نواخت

آفتاب عشق شورانگیز من

این زمان خاموش و خالی مانده است

سینه ی از آرزو لبریز من

تاج عشقم عاقبت بر سر شکست

خنده ام را اشک غم از لب ریود

زندگی در لای رگهایم فسرد

ای همه گلهای رگهایم فسرد

ای همه گلهای از سرما کبود



نوشته شده توسط :پویان پوروزیری
چهارشنبه 8 دی 1389-11:20 ق.ظ
نظرات() 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر