تبلیغات
انجمن زبان انگلیسی آوا - مروری بر دیدگاه والتر بنیامین در "نظریه ترجمه"
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

p

مروری بر دیدگاه والتر بنیامین در "نظریه ترجمه"

 آیا ترجمه نمی‌تواند ارزش متن اصلی را داشته باشد؟


والتر بنیامین اندیشمندی بود که آرزو داشت یک منتقد ادبی شود. او علاوه بر ترجمه اشعار شارل بودلر، مقدمه ای با عنوان «وظیفه مترجم» بر «تابلوهای پاریسی» او نوشت و نظریه های فلسفی خود را درباره ترجمه شرح و بسط داد.

هدف از نوشتن این مقاله این است که با تطبیق نظریه های بنیامین با دیگر صاحب نظران ترجمه، رویکرد مناسب به ترجمه تبیین شود. از آنجا که بنیامین سخت طرفدار ترجمه لفظی بود، به همین دلیل بیشتر به این مقوله و نیز مولفه زبان محض و وفاداری به متن اصلی پرداخته می شود.

نقد حاضر به مفهوم خرده گیری و تخریب اندیشه های اندیشمندی چون والتر بنیامین نیست؛ بسا که در جامعه امروزی ما نقد را ابزاری برای خرده گیری بکارمی برند و با برداشتی جزء از کل به ارزش واقعی و حقیقی اثر لطمه می زنند. به جرات می توان گفت که در جامعه ادبی ما نقد به معنی واقعی آن و آن گونه که در دنیا رایج است وجود ندارد.


ترجمه جدا از متن اما در پیوند با آن است



در دنیای کنونی ترجمه از چنان اهمیتی برخوردار شده است که توجه بسیاری از فیلسوفان و زبان شناسان مطرح دنیا را به خود معطوف داشته است، به طوری که گذشته از فیلسوفانی مانند گئورگ اشتاینر، ژاک دریدا، جی اف گراهام، والتر بنیامین و...، فیلسوفی فرانسوی به نام "ژان رنه لد میرال" عبارت «ترجمه شناسی» را ابداع کرد.

مسئله مهم در نظریه بنیامین این است که "ترجمه درکی از معنا یا محتوای اطلاعاتی متن اصلی به خواننده نمی دهد. ترجمه جدا از متن اما در پیوند با آن است، چیزی است که بعد از آن می آید و به عمر متن اصلی بقا می بخشد. این بازآفرینی بقای متن اصلی را تضمین می کند."

طبق گفته والتر بنیامین "ترجمه خوب بیان رابطه متقابل و اصلی زبان است." بنیامین در کل به زبان توجه دارد. او ترجمه را نوعی فرآیند ترکیب می داند که باعث اتحاد دو زبان مجزا می شود و این ویژگی بارز لفظ گرایان است. بنیامین در این مقدمه خود کاملا از ترجمه لفظ به لفظ دفاع می کند. وی ترجمه را پرکردن شکاف با معنی در یک زبان کلی می داند. از این رو ترجمه تحت اللفظی را ترجیح می دهد. به زعم وی "یک ترجمه حقیقی شفاف است. متن اصلی را نمی پوشاند. روشنایی آن را تاریک نمی کند؛ بلکه به زبان محض اجازه می دهد تا با تقویت خویش بر متن اصلی بدرخشد. این امر روی هم رفته با ارائه تحت اللفظی نحوی تحقق می یابد که ثابت می کند واژه نسبت به جمله، عنصر اولیه مترجم است. بسا که اگر جمله به مثابه دیواری در برابر زبان مبدا باشد، ترجمه تحت اللفظی به مثابه گذرگاه است."

در اینجا دو مسئله قابل بحث است و حتی ترجمه خود او از اشعار بودلر به این طریق صورت گرفته است. به زعم بنیامین باید به صورت و قالب اثر توجه کرد و نه محتوا. و این رویکرد به ترجمه، او را به مقوله ای به نام «زبان محض» سوق داده است که در جای خود به آن خواهیم پرداخت.

ترجمه تحت اللفظی موضوعی است که از زمان سیسرو مردود شمرده شده است. بسا که انتقال الفاظ و واژه های زبان مبدا باعث از بین رفتن معنا و بار معنایی و انتقال حس می شود. زبان شناسان به خوبی و به طور جامع به این موضوع پرداخته اند. از زمان پیدایش نظریه های ترجمه، مترجمین و نظریه پردازان ترجمه را به انواع مختلفی تقسیم کرده اند که هرچند نام های متفاوتی بر آنها گذاشته اند اما در کل می توان گفت که تمام آنها وجه مشترکی در انتقال معنا دارند.

اولین تقسیم بندی متعلق به سیسرو و سپس سنت جروم است که مبنای نوشتارهای مهم درباب ترجمه هستند. سیسرو درخصوص ترجمه خود می نویسد "من در ترجمه هایم با حفظ عقاید و قالب، آن را به زبانی ریختم که خودمان استفاده می کنیم و در این راه لازم ندانستم که از ترجمه واژه به واژه استفاده نکنم، یعنی اسلوب کلی و نیروی زبانی را حفظ کردم و ترجمه معنایی را در پیش گرفتم." سنت جروم نیز در نامه به پاماشیوس راجع به ترجمه خود از عهد عتیق چنین می نویسد "من در ترجمه خود از ترجمه معنایی استفاده کردم نه از ترجمه لفظی."

بعدها مارتین لوتر آلمانی، از این دو نفر پیروی و از ترجمه لفظی پرهیز کرد؛ تا جایی که کلیسا او را متهم به خیانت در ترجمه کرد. از درایدن، ولت و تایلر که بگذریم به قرن بیستم می رسیم که موثرترین و جنجال برانگیزترین نظریه ها در این دوره شکل گرفته است. نظریه ها و رویکردهای قرن بیستم را می توان به دو بخش تقسیم کرد. نظریه های زبان شناسی که نمایندگان آن رومن یاکوبسن، وولفرام کولر، پیتر نیومارک، سی جی کتفورد و یوجین نایدا هستند و سپس نظریه های فلسفی که والتر بنیامین، ژاک دریدا، ازرا پوند و گئورگ اشتاینر منادیان آن اند.

در این مقاله تنها به بررسی نظریه های یوجین نایدا و پیتر نیومارک و سپس اشتاینر و دریدا می پردازیم تا یک بررسی تطبیقی در برابر بنیامین صورت گرفته باشد.


ترجمه صوری و پویا - ترجمه معنایی و پیامی

یوجین نایدا، زبان شناس آمریکایی ترجمه را به دو نوع صوری و پویا تقسیم می کند. در نوع اول، مترجم واژه ها را به همان صورت به زبان مقصد برمی گرداند. (به زعم بنیامین «واژه ها نخست همان واژه بودند»). در این نوع ترجمه واژه همان قالب صوری خود را حفظ می کند.

پیتر نیومارک ترجمه را به دو نوع تقسیم می کند: ترجمه معنایی و ترجمه پیامی. در ترجمه معنایی مترجم نمی خواهد از دنیای نویسنده فاصله بگیرد و اولویت به دیدگاه های نویسنده داده می شود. چنین ترجمه ای را نمی توان به راحتی خواند. چون از دیدگاه مولف ترجمه می شود ولی در ترجمه ارتباطی تمام توجه به خواننده معطوف می شود. از وارد کردن واژه های نامانوس اجتناب و در واقع ترجمه تعدیل می شود. بنیامین در ترجمه خود از اشعار بودلر به ترجمه تحت اللفظی دست زده است؛ به همین خاطر ترجمه اشتاینر از ترجمه او بسیار بهتر است.

بنیامین به صورت اثر نظر دارد نه به محتوای آن و این گفته او که ترجمه نمی تواند ارزش متن اصلی را داشته باشد، اعتقادی سست تلقی می شود. اگر مترجم با بهره جویی از واژه ها و عبارتهای غنی به بازآفرینی بپردازد و با برخورداری از مهارت و چیره دستی لازم به ترجمه ارتباطی دست بزند و احساس لازم را به مخاطب انتقال دهد، در این صورت متن ترجمه اهمیت بالاتری پیدا خواهد کرد. آندره لوفر می نویسد: « فیتز جرالد با بازسرایی اشعار عمر خیام بر اهمیت متن اصلی افزوده و آن را همتراز با نیاز ادبی دوره خود در غرب ساخته است». در ایران هم می توان به ترجمه های احمد شاملو از اشعار مارگوت بیگل و سایر نویسندگان اشاره کرد.


هیچ شعری برای خواننده و هیچ تصویری برای بیننده نیست

بنیامین در مقاله خود می نویسد: « در بررسی یک اثر ادبی یا قالب ادبی توجه به گیرنده پیام فایده ای دربر ندارد. هرگونه توجه به توده خاص یا نماینده آن نه تنها گمراه کننده بلکه حتی در توجه نظری به هنر نیز مضر است». آنچه مسلم می نماید این است که در هر اثر هنری بر خلاف نظر بنیامین، مخاطب و گیرنده پیام اهمیت بالایی دارد و اگر اثری نتواند مخاطب خود - اعم از خاص و عام را راضی کند - به هیچ وجه اثرگذار نبوده و از ارزش هنری و ادبی آن کاسته خواهد شد. بنیامین چنان مخاطب را از نظر انداخته که می نویسد: «هیچ شعری برای خواننده، هیچ تصویری برای بیننده و هیچ سمفونی برای شنونده نیست».

پیتر نیومارک می گوید: «طبیعتا هر ترجمه ای برای خواننده است، حتی اگر آن متن در اصل برای خواننده نوشته نشده باشد». بی گمان مایه دلسردی و یاس است که صاحب اثری بفهمد که اثرش مخاطبی ندارد. مطمئنا در حیطه نقد ادبی پسامدرن اهمیت مخاطب به مراتب نه تنها از متن بلکه از خود مولف هم فراتر رفته است.

رولان بارت نظریه پرداز و فیلسوف فرانسوی در مقاله معروف خود «مرگ مولف» سیمای حقیقی این مطلب را چنین می شکافد: «یک متن ساخته نوشته های متعدد بوده، از فرهنگهای بسیار گرفته شده و به عرصه روابط متقابل مکالمه، هجو و مجادله پا می گذارد اما جایگاهی وجود دارد که گرانیگاه این چندگانگی است و آن جایگاه خواننده است نه آن طور که تاکنون گفته شده، مولف.» او مقاله را چنین پایان می برد که «تولد خواننده باید به بهای مرگ مولف باشد».

اما این تنها بارت نیست که خلاف نظر بنیامین را دارد. میشل فوکو فیلسوف پسامدرن در مقاله «مولف چیست؟» می نویسد: «مولف منشا بی کران دلالتهایی که یک اثر را پر می کنند، نیست؛ مولف بر آثار تقدم ندارد...» و «چه تفاوتی دارد که چه کسی سخن می گوید؟». بی شک اولین هدف هنرمند، نویسنده و مترجم این است که با خلق اثری بتواند خواننده را متاثر کند و ارتباط خوبی با خواننده و شنونده اش برقرار کند. ترجمه هم از این قاعده مستثنا نیست، چون وظیفه آن انتقال اطلاعات به نحو خوب است. بنیامین می نویسد: «معقول امر این است که هیچ ترجمه ای نمی تواند اهمیت متن اصلی را داشته باشد.» این امر زمانی می تواند صحت داشته باشد که دانش مترجم از زبان مقصد در سطح پائینی باشد و دست به ترجمه نارسا و تحت اللفظی بزند. بنیامین ترجمه را چیزی بعد از متن اصلی می داند که تداوم و بقای عمر متن است و این بازآفرینی در واقع بقای متن اصلی را تضمین می کند.


ترجمه نوعی تاویل خلاقانه است

بنیامین می نویسد: «ترجمه یک نمود است. برای درک آن به عنوان یک نمود، فرد باید به زبان مبدا باز گردد». ترجمه نوعی تاویل خلاقانه است. به عبارتی ترجمه را دائما تاویل و تفسیر همراهی می کند. این رویکرد به ترجمه در نظریه معروف گئورگ اشتاینر با عنوان «حرکت هرمنوتیکی» مشهود است. مترجم نخست خواننده و بعد مترجم است. در نتیجه آنچه می خواند ابتدا در درون خود تفسیر و سپس به شیوه فهم خود تاویل و بازآفرینی می کند. اشتاینر روش هرمنوتیکی را «بررسی معنا جهت درک بخشی از گفتار یا نوشتار و تلاش برای فهم این فرایند برمبنای شیوه کلی معنا» تعریف می کند. او هرمنوتیک ترجمه را عمل استخراج و انتقال مناسب معنی می داند.

اما در باب « زبان محض» باید گفت که بنیامین از نوعی زبان متافیزیکی دفاع می کند. هدف نهایی در ترجمه، در اندیشه وی به زبان محض ختم می شود. «محض یعنی غیر التقاطی و عاری از پدیده های دیگر. زبان محض زبانی است که خداوند به انسان عطا فرمود. آفرینش چیزی جز نامیدن نیست. آنچه محض است نه محتوایی دارد و نه قابل انتقال است».

ژاک دریدا که از این اندیشه بنیامین تاثیر پذیرفته و خوانش خود را از نظریه زبان بنیامین جمع بندی می کرد، راهی در پیش گرفت که با ساختار بنیامین یکی نبود. ساختارشکنی دریدا اولویت معنا در واژه را طرد می کند و روشهایی را توجیه می کند که متن فرضیات خودش را متزلزل ساخته، تناقضهای درونی آن را کشف می کند. او مفاهیم خویشاوندی زبانها و بقا را در کنش ترجمه بررسی می کند و آن گاه آن را در فهم نو خود از متن قرار می دهد. دریدا در نامه ای می نویسد «ساختارها باید باز، تجزیه و لایروبی شوند».

در خاتمه با اذعان به دانش بالای بنیامین، نتیجه گیری از مباحث فوق را به عهده خواننده می گذاریم تا از دخالت و تحمیل عقیده شخصی پرهیز شود.


منبع: خبرگزاری مهر



نوشته شده توسط :پویان پوروزیری
شنبه 22 آبان 1389-09:57 ق.ظ
نظرات() 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر