تبلیغات
انجمن زبان انگلیسی آوا - سیرزبانشناسیA
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

p

سیرزبانشناسیA

قرن نوزدهم: زبانشناسی تاریخی

قبل از قرن نوزدهم زبان دردنیای غرب بیشتر مورد توجه فلاسفه بود. این نکته شایان ذکر است که فلاسفه ی یونان، چون افلاطون و ارسطو، درمطالعه ی زبان نقش به سزایی داشتند. برای مثال، گفته می شود که افلاطون اولین کسی بود که بین اسم و فعل تمایز گذاشت.از لحاظ بسیاری ازافراد، 1786 سال تولد زبان است. در 27 سپتامبر 1786 یک انگلیسی به نام سر ویلیام جونز گزارشی به موسسه سلطنتی زبانهای آسیایی در کلکته ارائه نمود و اشاره کرد که زبان سانسکریت (زبان هندباستان)، یونانی، لاتین، سلتیک و آلمانی همگی دارای ساختاری مشابه هستند. او سخت تحت تاثیر این شباهت ها قرار گرفت و بدین نتیجه رسید که این زبانها بایدازیک منبع مشترک سرچشمه گرفته باشند.

علاقه ای که در قرن نوزدهم به بازسازی یک زبان هند و اروپایی اولیه و چگونگی تبدیل آن به زبانهای مختلف امروزی بوجود آمد، زاییده ی جو روشنفکرانه ی آن زمان بود.در اواسط قرن نوزدهم داروین نظریه ی معروف خود را درباره ی «اصل انواع» منتشر کرد و طی آن نظریه ی موسوم به تکامل را ارائه داد. تاکید بر تغییر زبانها نهایتا به یک پیشرفت نظری عمده منتهی شد. در اواخر قرن نوزدهم گروهی از پژوهشگران با عنوان«دستور نویسان جوان» در لاپیزیک  گرد آمدند و ادعا کردند که تغییرات زبان تابع «نظم» است. آنها معتقد بودند که چنانچه در واژه ای ازیک گویش مفروض، یک آوا به آوایی دیگر تبدیل شود، این تغییر در همه ی محیط های آوایی مشابه دیگر نیز رخ خواهدداد.

ادعای دستورنویسان جوان تاثیرفراوانی برعلم زبانشناسی داشت. امروزه، بسیاری حتی معتقدند که طبقه بندی تغییرات زبان وبازسازی زبان هندواروپایی اولیه بایدمحوراصلی زبانشناسی نوین باشد.

نیمه ی اول قرن بیستم: زبانشناسی توصیفی

در قرن بیستم، تاکید بر تغییر زبان به تاکید بر توصیف زبان بدل شد. به جای در نظر گرفتن چگونگی تغییر مجموعه ای از عناصر زبانشناسان به توصیف زبانهای منفرد در یک زمان مشخص توجه کردند.

فردینان دوسوسور، پژوهشگر سوییسی را می توان بنیانگذار این تغییر دیدگاه دانست.کمک وی به زبانشناسی از این لحاظ مهم بود که به طور صریح و روشن اظهار داشت که کلیه عناصر زبان به یکدیگر پیوسته اند. سوسور نخستین کسی بود که ادعا کرد زبان مانند بازی شطرنج است، نظامی که هرعنصرش بر مبنای ارتباط با دیگر عناصر توصیف می شود. اصرار و تاکید وی بر دقت و درهم تنیدگی ساختار زبان، آغازگر عصر زبانشناسی ساختاری شد.

اصطلاح «زبانشناسی ساختاری» را نباید با آن دسته از زبانشناسان توصیفی –با عنوان ساختگرا- که بین سالهای 1930 و 1960 در امریکا فعالیت می کردند، خلط کرد. اکنون قدری در مورد اینان بحث کنیم.

در امریکا، زبانشناسی چون شاخه ی نورسته ای از انسان شناسی آغازشد. در حدود اوایل قرن بیستم، انسان شناسان به ثبت فرهنگ سریعا رو به نابودی قبایل سرخپوست امریکا علاقه مند بودند و زبان نیز طبعا جنبه ای از فرهنگ بود. انتشار اثر جامع  لئونارد بلومفیلد  با نام ساده ی «زبان» در سال 1933، شرایط را عوض کرد. در این کتاب، روند توصیف زبانها شرح داده شده بود. بلومفیلد عقیده داشت که زبانشناسی باید به طور عینی و نظام مند به داده های قابل مشاهده بپردازد.از این رو، او به ترتیب و توالی قرارگرفتن عناصر بیش از معنی آنها توجه داشت. مطالعه معنی پاسخگوی روشهای تحلیل نبود و به قول بلومفلیلدـ«معنی نقطه ضعف مطالعه زبان است و تا زمانی که شناخت بشر به طور قابل ملاحظه ای پیشرفت نکند به همین صورت خواهد ماند».

بلومفلید خیلی بیشتر از زبانشناسان اروپایی همزمان خود بر رشته زبانشناسی اثر گذاشت و عصر بلومفلیدی بیش از 20 سال دوام داشت. طی این دوره، تعداد زیادی از زبانشناسان برای نوشتن دستورهای توصیفی از زبانهای غیر مکتوب تلاش کردند.برای انجام این کار، نخست می باید بومی زبانی را می یافتند و سپس از او اطلاعات کسب می کردند.گام دوم تحلیل اطلاعات به دست آمده ازمطالعه الگوهای آوایی و نحوی زبان بود. تاحدممکن سعی می شد تحلیل اطلاعات بدون توجه به معنی انجام گیرد.در این روش،عناصر تنها بر اساس  توزیع شان در زبان طبقه بندی و مشخص می شدند.




نوشته شده توسط :سجاد سالمی
شنبه 2 بهمن 1389-06:28 ق.ظ
نظرات() 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر